أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )

6

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )

( 1 ) پرت كرد . كوزه با صداى ناهنجارى شكست اما نگهبانان بيدار نشدند . به اتاق خودشان برگشت و به قاسم گفت : - نگهبانان خوابند . فرصت خوبى براى فرار بدست ما آمده است . قاسم گفت : - واى بر تو . هرگز به خيال فرار نباش مگر نمىبينى كه ما در اينجا به آسودگى زندگى مىكنيم . ما در حقيقت زندانى نيستيم چون زندگانى ما بدلخواه است . عيسى گفت : - من كه از تصميم خود باز نمىگردم . من فرار مىكنم اگر تو نميخواهى همين جا بمان اما اگر با من بيائى بهتر است چون اقداماتى خواهم كرد كه براى تو خوش آيند خواهد بود و اين را هم بدان كه اگر من بگريزم تو بمانى ديگر روى خوشى را نخواهى ديد و حتى بعيد نيست كه حيات تو نيز به خطر افتد . احمد بن عيسى ديگر درنك نكرد . از اتاق بدرآمد . بار ديگر كوزه‌اى را برداشت و به حياط انداخت .